200 - چهره خندان امام باقر (عليه السلام )



گروهى به حضور امام باقر (عليه السلام ) شرفياب شدند، ديدند كودكى از آن حضرت بيمار شده ، و امام به او مى نگرد و سخت ناراحت است و آثار اندوه از چهره اش به خوبى ديده مى شود.
با خود گفتند: اگر اين كودك از دنيا برود، ترس آن داريم كه امام باقر (عليه السلام ) را آن گونه بنگريم كه نمى خواهيم او را چنان ببينيم .
اتفاقا چند دقيقه اى نگذشت كه كودك ، جان سپرد، و صداى گريه اهل خانه شنيده شد.
ناگهان ديدند امام باقر (عليه السلام ) با چهره اى بشاش و خندان برخلاف حالت قبل ، از خانه بيرون آمد، و با آنها ملاقات صميمانه كرد.
آن ها به امام عرض كردند خداوند ما را فدايت گرداند، ما آن حالت پر اندوه تو را كه قبلا (هنگام بيمارى كودك ) ديديم ، ترسيديم كه اگر حادثه اى رخ دهد (و كودك از دنيا برود) حال شما به گونه اى شود كه ما را محزون نمايد!.
امام باقر (عليه السلام ) فرمود: انا لنحب ان نعافى فيمن نحب ، فاذا جاء امر الله سلمنا فيما احب : ما دوست داريم كه در مورد آن كس ‍ كه دوست داريم در عافيت و سلامتى باشيم ، و وقتى كه امر (و قضا و قدر) خداوند فرا رسيد، آن چه را خدا دوست دارد، تسليم آن هستيم .
(وسائل الشيعه ، ج 2 ص 918)
خدا را شكر كه توفيق ، رفيق شد و اين كتاب (شامل 200 داستان ) كه جلد دوم كتاب داستان صاحبدلان است ، به پايان رسيد.
اميد آن كه در پاكسازى و بهسازى ، و پيشرفتهاى اخلاقى و فرهنگى ، آموزنده و سازنده باشد.
الحمدلله رب العالمين
(پايان )